ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

453

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) * صنابحى به او گفته است ، اى يزيد بن بهرام اگر در خانه‌ام سه روز ماندى ، مرا به خاك مسپار تا آنكه گور دست نخورده‌يى براى من پيدا كنى ، و پيش از من كسى را در آن به خاك نسپرده باشد ، به اصطلاح زمين بكر باشد . معدان بن ابى طلحة يعمرى او از عمر بن خطاب روايت كرده و مورد اعتماد بوده است . عمرو بن حارث عنسى او از عمر بن خطاب پرسيد كسانى از ما كه حج مىگزارند از كجا محرم شوند ؟ عمر گفت از ذو الحليفة . « 1 » حارث بن معاويه كندى او پيش عمر بن خطاب رفت و رواياتى از او شنيد ، عمر هم دربارهء شام و مردمش از او پرسيد و او عمر را آگاه مىكرد ، او از عمر روايت هم كرده است . يزيد بن اسود جرشى از ابو يمان مرا خبر دادند كه از گفتهء صفوان بن عمرو از سليم بن عامر خبائرى نقل مىكرده كه مىگفته است * به هنگام بيرون آمدن معاويه بن ابى سفيان خشك سالى شد و آسمان از بارش ايستاد دمشقيان دعاى باران انجام دادند . گويد چون معاويه بر منبر نشست ، پرسيد يزيد بن اسود جرشى كجاست ؟ مردم او را ندا دادند و او در حالى كه آرام گام برمىداشت جلو آمد ، معاويه او را فرمان داد تا از منبر بالا رود و كنار پاهاى او بنشيند ، معاويه سپس

--> ( 1 ) دهكده‌يى در شش ميلى مدينه كه همان مسجد شجره است و ميقات مردم مدينه و مردم شام است . به معجم البلدان ، ج 3 ، ص 329 ، چاپ مصر مراجعه شود .